X
تبلیغات
اقتصادازنا - تعلیم وتربیت
اطللاع رسانی در مورد فعالیت های گروه آموزشی اقتصاد شهرستان ازنا

مقدمه :

در این مقاله به دو مطلب بسیار مهم پرداخته شده است اول تعلیم و تربیت و سپس تأثیر و تعلیم و تربیت بر امر اتحاد ملی و انسجام اسلامی . چنانکه سال 86 از سوی مقام معظم رهبری سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام نهاده شد و با توجه به اهمیت و ضرورت موضوع در وضع کنونی کشور وجهان پیرامون ما قطعاً لازم است که تحقق این موضوع ازدیدگاههای گوناگون وبه روشهای گوناگون بررسی شود در این مقاله سعی بر آن شده است که تأثیر تعلیم و تربیت بر تحقق اتحاد ملی و انسجام اسلامی مورد بررسی قرار گیرد . لذا لازم بود که ابتدا تعلیم وتربیت و مشکلاتی که برآن عارض شده ابتدامورد بررسی قرار گرفته وسپس رابطه آن با اتحاد ملی و انسجام اسلامی مطرح شود. ودر نهایت راههایی برای اصلاح نظام تعلیم و تربیت و یا تأکید بر راههای موفق در این امر پیشنهاد گردد . امید است که مورد توجه خوانندگان محترم قرار گیرد .

                                                                                                            روح الهي

                                                                                              بهار 1388

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعلیم و تربیت چیست ؟

تعلیم و تربیتو آموزش و پرورش از گذشته های دور در ملل مختلف تاریخی به قدمت انسان دارد . وانسانها همیشه در ادوار مختلف با روشهای گوناگون درست یا نادرست همواره به این موضوع پرداخته اند ودانشمندان نیز درباره این موضوع به تفکر وارائه نظر

 مشغول بوده اند . و مادر این مقاله به دلیل کمی وقت تعدادی اندک از نظرات برخی دانشمندان را ارائه می نمائیم . روسو معتقد بود هدف آموزش و پرورش تأمین آزادی برای کشف طبیعت کودک و انسان است زیرا باآزادی است که انسان به خلاقیت استقلال ، اعتماد به نفس ، سعه صدرنیک اندیشی وبزرگی روح دست می یابد وتربیت درونی همانا تحقق تمامیت خود ، توسط خویش است . ازدیدگاه ولز : تعلیم و تربیت بیرون آوردن فکر است از بن بستها .

استاد مطهری اشاره به دو نوع تربیت می کند :

تربیت به دو گونه است تربیت درونی و بیرونی یکی بیشتر درباره ساختن صدق می کند و در واقع به «صنعت» بیشتر صدق می کند . آن نوع تربیتی است که در آنجا انسان مانند یک شی فرض میگردد که برای منظور یامنظورهایی ساخته می شود سازنده صنعتگر هدف خاص خودش را دارد و از ماده ای که می خواهد صنعتی بسازد به عنوان شی استفاده می کند . و این همان تربیت غیر فطری بی ریشه است .

 

بزرگمهر ، منوچهر ، علم ما به عالم خارج ، چاپ دوم ، انتشارات نیلوفر ص 42

1. مطهری ، مرتضی فطرت از نظر قرآن و فلسفه - انتشارات سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزش ص 111

[1] مطهری ، مرتضی ، تعلیم و تربیت در اسلام ، انتشارات الزهرا ص 33

 

ولی تربیت واقعی عبارت است . پرورش دادن یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شی موجود است . به فعالیت درآوردن تربیت باید تابع فطرت و طبیعت یک شی باشد .

اهمیت تعلیم و تربیت در اسلام :

[1]اهمیت تعلیم وتربیت از نظر اسلام تاآنجاست که بیش از هزار مرتبه از خداوند با عنوان رب یاد شده است .

در قرآن می خوانیم ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی

پروردگار ما کسی است که به هر موجودی آنچه لازمه آفرینش او بود عطا فرمود وآنگاه هدایتش کرد . و علاوه بر این فلسفه وجودی پیامبران راتعلیم و تربیت برشمرده است.

و همچنین روایات اسلامی ، علمای عامل ومربیان هدایت یافته رامحبوب خدا و وارثان انبیاء و قلم و مرکب آنان را از خون شهداء برتر به حساب آورده . چنانکه امام باقر می فرماید : عالم باعملی که با علمش مردم از اوبهره مند می گردند .از هفتاد هزار عابد برتر است.

تعلیم و تربیت اسلامی با نزول قرآن تولد یافت .

و پیامبر اولین معلم بود که توسط خدا تربیت یافته بود و سایرین راتربیت می نمود . مسلمانان تعلیم را از خود قرآن شروع کردند و علوم شرعی و مذهبی و همچنین دستاوردهای مادی و تجربی همه از آن نشأت گرفت تا جائیکه تأثیر فرهنگ اسلامی در پیشرفت علوم ریاضی ، طب و شیمی را شاهد بودیم .

آنگاه که اروپا در کثافات  قرون وسطی به سر می برد مسلمانان در اوج علوم وفنون و اخلاق و حکمت بودند . یعنی نظام آموزش اسلام تنها به مسائل شرعی و مذهبی معدود نبود . بلکه مرز علوم مادی وطبیعی را نیز در نوردیده بود که متأسفانه این راه به دلایل عدیده که مهمترین آن حاکمان وقت[2][3] و مذاهب اربعه و جنگهای مغولی و صلیبی و... ادامه پیدا نکرد و تقریباً با مرگ شیخ بهایی به خاموش گرائید .

نفوذ و فرهنگ غرب دردوره پهلوی و تأثیر آن برانحطاط نظام تعلیم و تربیت واز بین رفتن اتحاد ملی و انسجام اسلامی :

زمانی که فرهنگ غرب به تدریج در دوره ستمشاهی نفوذ کرده انسانهای زیر سلطه ظاهر بین چنان ازخود و جامعه وفرهنگ ، جدا می شدند که وقتی حقیقت انسانی و کمال نهایی را نیز به فراموشی می سپردند . علاوه براین چنانکه می دانیم در ساختار تعلیم و تربیت استعماری ، روح طبقاتی نهفته است ، تادر جهان استعمارگر برتر و سایرین حقیر ، تلقی شوند . این واقعیت تلخ موجب شد که در فکر محصلین این مسأله که فرهنگ ملی اسلامی و اقوام مختلف (لر، ترک ، کرد و...) حقیر شمرده شوند وقابل توهین تا جایی که تحصیل کردگان در زادگاه خود احساس بیگانگی می کردند و به کشورهای غربی مهاجرت نموده وآنجاراکعبه آمال خود می دانستند در واقع استعمار با پول و امکانات مردم محروم کشورهای زیر سلطه عناصر متخصص برای خود تربیت می [4]

[5]نمود و سپس از لحاظ سیاسی وبه صورت یک اهرم فشار از آنها استفاده میکرد یعنی کشورهای سلطه گر نه تنها قطعات یدکی ومواد مورد نیاز برای تهیه و نگهداری صنایع را

به کشورهای زیر سلطه نمی دادند بلکه با توطئه ، کارشناسان بومی را نیز می ربودند و همچنان می ربایند . پدید فراز مغزها

و درنهایت شاهد وابستگی به کشورهای غربی و عدم استقلال هستیم . لذا این وابستگی باعث می شود که در سایر ابعاد نیز به آنها وابسته باشیم . مخصوصاً از لحاظ فرهنگی که آغاز آن از دوره پهلوی بود در آن دوره با ترویج فساد و تضعیف و تحریف اخلاق وارزشهای معنوی و احیای ارزشهای قبل از اسلام (وطن دوستی افراطی ، شاه دوستی و ...) برگزاری جشنهای 2500 ساله وتغیر وتحریف و حذف تعلیمات اسلامی و تحقیر مسلمانان ، هدف به هم زدن وحدت اسلامی ، حکومت برتوده های مسلمان و به فساد کشاندن آنهاست» ، انحطاط ملت و میهن از نظر اخلاقی شکل گرفت و مغزهای خلاق ، زمینه شکوفایی نیافت و همچنان استکبار جهانی در عصر حاضر برای  دستیابی به مقاصد سیاسی و اقتصادی خود ، همواره از راه هجوم به فرهنگ اسلامی و ایرانی وارد می شود. « آموزش در دست مسیحیان قوی ترین وسیله تسلط یافتن برمسلمانان است. 

 

 

بازسازی نظام تعلیم و تربیت بعد از انقلاب :

در دوره پهلوی سایه شوم استعمار فرهنگی تا حد زیادی کشور ما را نیز در برگرفته بود کل نظام آموزش ، بویژه در سطح عالی محتوای دروس جهت حرکتهای علمی بااهداف [6]انقلاب و اسلام وسازگار نبود . انقلاب  این فرصت راپدید آورد که فرهنگ راستین اسلام و اندیشه ها و معارف قرآنی بتوانند در برابر فرهنگها و دیدگاههای دیگر در محافل تحقیقی مطرع شود و حقانیت وبرتری آن را آشکار سازد . و این  فرصت زمینه طراح مسأله ای به نام انقلاب فرهنگی بود که به بازسازی نظام آموزش و پرورش در همه ابعاد چنانکه در فرمان امام خمینی (ره) آمده است ودر همه زمینه ها از متون و منابع درسی و جهت گیری و معلمین ونیروی انسانی و نحوه تربیت انها و ... می پرداخت و تا امروز ادامه دارد . البته این امر به دلیل بی سابقه بودن کار ، کمبود نیروی کارآمد ، نبودن طرح منظم و حساب شده و اوضاع حاکم بر آن مقطع خاص از انقلاب باعث ایجاد مشکلاتی شد که بار دیگر امام امت راه حل این مشکل را ارائه دادند :

« اسلام عمیقتر از همه جا واز همه مکتبها راجع به امور انسانی و امورتربیتی مطلب دارد که در رأس مسائل اسلام ... متخصص لازم است ودر این امر باید از حوزه های علمیه متخصص بیاورند دستشان را دراز کنند پیش حوزه های علمیه که در آنجا این نحوه متخصص هست و دانشگاه را باز کنند ولی علوم انسانیش را به تدریج ازدانشمندانی که در حوزههای ایران هست و مخصوصاً حوزه علمیه قم استمداد کنند .

که به این ترتیب به همکاری حوزه و دانشگاه تأکید شد و متعاقب آن تلاشهای فراوانی صورت گرفت و بازسازیهایی انجام پذیرفت اما هنوز احساس می شود که با توجه به تغییرات سریع جهانی وهمچنین تهاجم فرهنگی همه جانبه و مدرن ، نظام تعلیم و تربیت نیازمند بازنگری و اصلاحات می باشد تا بتوان ارزشهای ایرانی و اسلامی را به بهترین وجه حفظ کرد و با نام گذاری سال 86 با عنوان اتحاد ملی و انسجام اسلامی فرصتی پدید آمد تا جایگاه  تعلیم و تربیت رادر تحقق این امرمهم بررسی نمود . جامعه کنونی مابیش از هر زمان دیگری نیازمند دگرگونی در روشهای تبلیغی و تربیتی به منظور پرورش نسلی سازنده خلاق ، مستقل ، خداجو ، وآزاده است و این نیاز هنگامی برآورده می شود که ما نگاه خود را به تربیت وروشهایی که به نام تربیت در خانه و مدرسه به کار می رود تغییر دهیم . ما نیازمند یک انقلاب نگرشی در تربیت یک انقلاب تربیتی در نگرشها هستیم

استیس در کتاب عرفان و فلسفه بیان میکند که بهتر است گرفتار «ابهام» ولی به حق باشیم تاگرفتار « دقت » ولی بی راه

چرا که در ابهام زمینه برای تفسیر و خلاقیت فراوان است اما در دقت همه راهها از قبل تعیین شده و انگیزه برای اظهار نظر و بیان اندیشه ای دیگر نیست .

[7]

 

 

چگونگی تأثیرگذاری تعلیم و تربیت در تحقق اتحاد ملی و انسجام اسلامی :

دغدغه امروز ما این است که نسل جدید جامعه را به برکت تربیت دینی ، نسلی مؤمن به ارزشها و عامل به احکام الهی بارآوریم . همه باور داریم که اگر افراد جامعه زندگی خود را برمدار « دین » و خدا باوری معنا کنند سعادت و سلامت جامعه در همه ابعاد سیاسی ، اجتماعی و ... تضمین شده است . جامعه ای که دینی می اندیشد و رفتار می کند . جامعه ای است که راستگویی ودرستکاری ، محبت ومهربانی ، ایثار و استقلال وآزادی و ... درآن موج می زند .

تربیت دینی به یک معنا یعنی فراهم کردن فرصتهایی طبیعی ،تا شخصی خود با تجربه خویش و با الهام از فطرت خود دین را کشف کند . « بومگارتن » می گوید دین امری درونی است وفقط بر خصلت درونی انسان متکی است  .

ایمان راستین را نمی توان به صورت اجباری و تحکمی وساختگی پدید آورد بلکه باید مربی ( معلم ، پدر ، مادر و...) خود این احساس را در درون داشته باشد نه اینکه نقش بازی کنند و نه اینکه عادت ایجاد کنند . همانا رسالت رسولان وقیام پیامبران همه برای زدودن قالبها و عادتهایی بوده است که اقوام و ملل بدون فهم از معانی وتنها بر پوسته و ظاهر آن دلخوش کرده بودند .

پیامبران براساس این حدیث نبوی « بعثت لرفص العادات» عمل میکردند تا از رسوم ، رسوب زدایی شود و البته باید نیت خیر نیز همراه باشد که فرمود « الاعمال بالنیات» [8]

البته شک نیست که بر خلاف عادت ، زیستن ، کار بزرگی است که همانا مخالفت بانفس است که همان جهاد اکبر است .

تربیت و کار تربیتی همیشه با برقراری ارتباط همراه است . ارتباط میان مربی و متربی اما زمانی تربیت اثر گذار است که این ارتباط ، ناخودآگاه و بدون قصد وبرنامه وبدور از        « نقش بازی کردن » باشد . زمانی که تربیت غیر رسمی وپنهانی باشد وبه صورت عملی ، قطعاً تأثیر عمیق تر ومحکمتری خواهد داشت . به تعبیردیگر مشکل تربیت دینی این نیست که ما دغدغه دین نداریم بلکه دغدغه تظاهر به دین داریم . و به همین خاطراست که تعداد متظاهران به دین به مراتب بیش از « معتقدان » به دین است . شاید به همین دلیل است که در نسل کنونی شاهد ناهنجاریهای فزاینده ای از نظر هویت ملی – مذهبی واسلامی آنها هستیم . در تربیت دینی بنا نیست که صرفاً علم توحید و علم خداپرستی به افراد آموخته شود . بلکه باید حس خداجویی کشف شود و انسان فرصت یابد به خویشتن بازگردد و این حس مذهبی مبتی بر ایمان درونی ، سرشار از زایندگی ، معنا یابی و لذت پایان ناپذیر از زندگی است . وآنگاه این حس دینی در ابعاد مختلف رفتار و کردار از ساده ترین تا پیچیده ترین نمایان می شود . در کتاب ( تعلیم و تربیت به کجا می رود) می خوانیم ص 74/72 که آیا حس دینی را می توان به روش مدرسه ای  و با مکانیزهای  تشویق و تنبیه ترویج نمود؟ و جواب می دهد که ما با تبلیغات صوری و اشباع افراطی ، اشتها و نیاز درونی به دین را در میان نسل جوان کور کرده ایم و آنچه به عنوان تربیت دینی انجام می دهیم نتیجه ای معکوس دارد و این گریزی را جایگزین دین پذیری میکند . زان که از قرآن بسی گمره شدن        زین رسن قومی درون چه شدند   

یعنی اگر تقوی وتزکیه درونی نباشد قرآن هم با همه تقدس و عظمت نه تنها اثری ندارد بلکه مخاطب غیر متقی را گمراه می کند . با بازنگری زندگی پیامبران (مخصوصاً پیامبر امی) عارفان و بزرگان دینی در می یابیم که آنان هر چه اندوخته اند نه از لابه لای کتابهای درسی و رسمی و تعالیم از پیش تعیین شده نبوده .معرفت و حس دینی با سیرت باطن وگوش جان و زبان دل به دست می آید . باید از هر گونه آموزش تحمیلی و انتقال مستقیم مطلب حذر کرد .

[9]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری و ارائه پیشنهادها  :

برای اینکه بتوانیم تأثیر تربیتی بر روی فرزندان و دانش آموزان داشته باشیم باید مرتباً به تربیت خود بیاندیشیم و در این راه قدم برداریم . اگر تربیت و تغییر خود را دردستور کار نداشته باشیم تأثیر زیادی بر متربی نمی گذریم . « رطب خورده منع رطب کی کند .» وآیاتی چون لم تقولون ما لا تفعلون

انسان پیش از آنکه از کلام دیگران تأثیر بگیرد از عمل دیگران اثر می پذیرد مخصوصاً در دوران کودکی . از طرف دیگر تربیت خویش مستلزم آموزش ،مادام العمر است . یادگیری مادام العمر باعث می شود که معلم و مربی همواره از متربی جلوتر باشد . اگر پس از فراغت از تحصیل خود را از دانش مستغنی بدانیم بزودی از قافله علم جدا می مانیم . مربی موفق کسی است که مرتباً به یادگیری مشغول باشد . وقتی این مهم صورت گرفت به دشواریهای تغییر بیشترواقف می شویم . و در نتیجه به اندیشه های واقع بینانه تری درمورد متربی دست می یابیم ونهایتاً راهکارهای موفقیت آمیز تری را پیدا خواهیم کرد .

1- عمل مربی بیش ازکلام او برمتربی اثر میکند .

2- مربی و معلم باید همیشه جلوتر از متر بی حرکت کنند .

3- برای درک مشکلات متربی ، مربی باید بخشی از انتظاراتی که از او دارد ، در مورد خود عملی بسازد .[10]

انسان بالطبع اجتماعی است و وابستگی عمیقی با زندگی اجتماعی دارد وبخش عمده ای از نیازهای خود را در جامعه ارضا میکند .

و این بعد اجتماعی انسان بر رفتارهایی که بر ارتباط ، با دیگران تأثیر میگذارند بیشتر تأکید می کند و نهایتاً برر فتارهای مسالت آمیز با سایر اقوام و مذاهب صحه می گذارد .

 تعلیم و تربیت از طریق نهاد خانواده ، مدرسه و دانشگاه و رسانه های جمعی محقق می شود که هم جهت بودن و مکمل بودن فعالیتهای این سه ارگان ، مهم ترین اصل در تربیت می باشد که اگر ارزشهای هر یک از این سه خرده نظام با یکدیگر مغایر باشد نتیجه آن عدم تعادل در نظام و محقق نشدن تربیت اسلامی و ایرانی و نهایتاً عدم اتحاد ملی و انسجام اسلامی می شود . چنانچه متربی تحت تأثیر ارزشهای مغایر قرار گیرد دچار عارضه دو گانگی ارزشی می شود که نتیجه آن نفاق ، دورویی و تردید نسبتاً به همه ارزشها خواهد بود . لذا گنجاندن مطالب دینی در تدوین کتب درسی و تربیت معلمان آنگونه که در مطالب قبل ذکر شد عمیق و واقعی و عملی باشد تامدرسه و دانشگاه جایگاهی باشد که متربی رابا اسلام واقعی آشنا کند از سوی دیگر استفاده از معلمان بومی در هر منطقه می تواند تأثیرگذار تر  باشد چنانچه رسول خدا ، افرادی را از قبایل مختلف تربیت می کردند وبه سوی اقوام خود  می فرستادند تا به تبلیغ دین اسلام بپردازند . از طرف دیگر تقویت حوزه های علمیه به عنوان پایگاههای اصیل علوم دینی ومجهز کردن آنها به نوین ترین امکانات و تکنولوژی امری لازم می باشد تا با توجه به نیازهای روز وبه زبان عصر جدید ، مطالب دینی مطرح شود تا مورد توجه نسل جوان قرار گیرد . حوزههای علمیه به عنوان جایگاهی که به تربیت مبلغان دینی می پردازد به خودی خود میتوان عامل مهمی در برقراری وحدت ملی واسلامی شود چرا که افراد از اقوام مختلف در این حوزه ها گرد هم می آیند .و از سرچشمه های وحی و علوم دینی سیراب می شوند وبا باطنهایی خالی از بخل و حسد کینه و... به تعامل با یکدیگر می پردازند و به اتفاق نظرهای مثبتی درمورد تفاوتها و گاهاً تعارضهای قومی وفرهنگی می رسند وسپس با بازگشت به شهرها واستانهای خود می توانند نقش مؤثری درحل تعارضها و تضادهای قومی وملی داشته باشند . اما رسانه های جمعی به دلیل دراختیار داشتن لوازم  تعلیم و تربیت غیر مستقیم میتوانند به صورت قابل توجهی در به وجود آمدن اتحاد ملی و انسجام اسلامی نقش ایفا کنند . که خوشبختانه تلاش دراین زمینه کاملاً مشهود است و پی گیری مدام این امر حائز اهمیت می باشد . مثلاً با پخش موسیقی های حماسی از اقوام مختلف معرفی دیدنیهای شهرهای کوچک وبزرگ در اقصا نقاط کشور ، معرفی آداب و رسوم هر منطقه با قومیت ومذاهب گوناگون ، برگزاری مسابقات گوناگون به صورت رقابتی میان شهرها و استانهای مختلف ، پخش فیلمهای گوناگون که در برانگیختن حس ملی ومذهبی موثر باشد . که البته درمورد اخیر جای کار بیشتری می باشد وحتی میتوان گفت درموارد بسیاری ضعیف عمل شده که می توان به مواردی همچون فیلم چهل سرباز که واقعاً حق فردوس و تاریخ اسطوره ای ایران را پایمال کرده ودر مقابل با پخش فیلم جواهری درقصر که درنقطه مقابل قرار دارد که در کنار مسأله غرب زدگی پدیده جدید شرق زدگی رانیز دامن می زند . خلاصه کلام اینکه اگر می خواهیم نسل آینده با عزت نفس ، مبتکر و خلاق ومسلمانان واقعی بعمل آیند. و در حفظ وحدت میهن اسلامیمان کوشا باشند به مسلمان بودن و ایرانی بودن خود ببالند. باید همه نهادهای موثر در امر  تعلیم و تربیت ارزشها و هنجارهای هماهنگی را در پیش گیرند و نه اینکه هر یک ساز خود را بنوازند و راه خود را بروند ورشته های یکدیگر را پنبه کنند . نکته دوم این است که مربیان اعم از پدر و مادر ،معلمین و اساتید وطراحان و مجریان رسانه های جمعی و هرکس که به نوعی دست در کار تربیت دارد . ابتدا خود تربیت یابند وعامل به علم خود باشند که معروف است هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند . و در هرحال هوشیاری دائم درمقابل ترفندهای دشمنان در همه عرصه ها لازم وضروری است چرا که باید آمادگی لازم درمقابل حرکات و حملات گوناگون دشمن را داشت .

 

                                                                              والسلام

                                                                             بهار ۸۸

 

 



[1] بحارالانوار ، ج 2- ص 19

بقره آیه 151

[1] طه آیه 50

  

 

 

[4] فلسفه تعلیم و تربیت . ج اول . دفتر همکاری حوزه دانشگاه - ص 129

فلسفه تعلیم و تربیت (جلد اول ) دفتر همکاری حوزه و دانشگاهی ص 52

[6] صواف ، محمود محمد ، ترجمه جواد هشتم دی ، نقشه های استعمار در راه مبارزه با اسلام ص 675

از سخنان امام امت در دیدار با جمعی از دانشجویان و فازغ التحصیلان 8/9/1360

ر، ک ، صحیفه نور . ج 12 . ص 177

و ،  تعلیم و تربیت ، استیی ، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی ، عرفان و فلسفه ، ص 14

[7] فلسفه تعلیم و تربیت دفتر همکاری حوزهدانشگاهی ص 10

[8] کریمی ، عبدالعظیم ، تعلیم و تربیت به کجا می رود ، ص 57

فصلنامه ارغنون ، تابستان 74 شماره 6 ص 97

کریمی ، عبدالعظیم ، تربیت آسیازا

[9] کریمی ، عبدالعظیم ، تربیت آسیب زا ص 42

 

[10] احمدی ، علی اصغر ، اصول تربیت ، ص 30

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 9:59  توسط روح الهی   |